امیرحسین جان 5 سال و 5 ماه و ارميا كوچولوامیرحسین جان 5 سال و 5 ماه و ارميا كوچولو، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره

ღ امیرحسین و ارمیا پسرای خونه ماღ

هفته اي كه گذشت

1392/3/6 18:21
نویسنده : مامان ستاره
496 بازدید
اشتراک گذاری

 

سلام به شما گل پسريهاي نازنينم هفته اي كه گذشت خيلي هفته پر مشغله اي بود اول اينكه خاله سيما اومده بود خونمون و يه چند شبي مهمون ما بودن .اميرحسين با ريحانه كلي بازي ميكردن گهگاهي هم با هم قهر ميكردين و اون چند روزي رو كه خاله سيما مهمون ما بود رو مهد نرفتي بجز يكبار كه اونم به اجبار روانه مهد شدي.اون روزي هم كه نبودي ريحانه مثل يه عروسك با ارميا بازي ميكرد يه وقتايي هم به سيما ميگفت ني ني رو رو پاي من بزار بخوابونمش .ارميا وقتي گريه ميكردي ريحانه خيلي تلاش ميكرد تو رو آروم كنه بهت ميگفت جانم جانم گريه نكن يا عروسك بهت نشون ميداد كه مثلا آروم شي

 

زماني كه ريحان ميخواست ارميا رو آروم كنه

.اميرحسين اون چند روز خودت و ريحانه خوب آتيش ميسوزوندين من كه خيلي خونسرد بودم بجز مواقعي كه ميخواستم ارميا رو بخوابونم اما خاله سيما خيلي عصباني ميشد تازه به من ميگفت من عمرا بتونم مثل تو تحمل داشته باشم. اميرحسين جون  روزي كه خاله سيما اينا خواستن روانه ديار بشن ما بهت گفتيم ميخوان برگردن تبريز اگه ميگفتيم دارن ميرن بوشهر كه ديگه هيچ خودتم حاضر ميشدي كه باهاشون بري آخه خيلي علاقققققققققه شديدي به بوشهر داري علي رغم اينكه بابات خيلي تلا ش ميكنه كه بگي از بوشهر بدتتتتتتتت مياد ما هم يه دوسالي ميشه كه بوشهر نرفتيم اگه عمري باقي بمونه وقتي ارميا جون ده ماهه شد ما هم ميريم.

چهارشنبه خاله سيما اينا رفتن و تنها شدي روز جمعه با بابايي تصميم گرفتيم تو رو ببريم پارك نزديك خونمون تا براي خودت انرژي تخليه كني تو هم كه بمب انرژيييييي .خيلي خوش گذشت و براي خودت كلي بازي كردي

                                                                   

براي اينكه پارك خيلي بهمون نزديكه تصميم گرفتيم پياده بريم در آغاز حركتمون ارميا چنان گريه ايي سر داد كه منو از كالسكه بيرون بيارين

اينم اميرحسين كه اين روزها بمب انرژي شده اصلا تخليه نميشهههههههه

 پ ن:جمعه روز پدر بود و جا داره از همينجا روز پدر رو به باباي خوبم و پدر شوهرم تبريك بگم بابا دوست دارم بابت تمام زحماتی که برام کشیدي

سيامك جون همسر عزيزم :باش و با بودنت باعث بودن من باش روزت مبارك

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

ارغوان
6 خرداد 92 19:25
مامان رومینا
7 خرداد 92 0:20
مبینم که پسرخاله و دخترخاله حسابی آتیش سوزوندنواقعا وقتی بعد مدت ها خواهر آدم میاد پیشش چه حس خوبی هست
مامان رومینا
7 خرداد 92 0:21
عکسا رو با چی اینجوری دایره ای کردی خیلی خوشگل شده.بمن هم یاد بده
مامان ارمیا و ایلمان
7 خرداد 92 8:28
الهی بگردم خوب ارمیا عسل می خواسته پارک رو تماشا کنه مامانش خوابوندیش چه کار؟
امیر حسین گل هم که ماشالله سرشار ا انرژیه همیشه. ایشالله همیشه سلامت باشن.


مامان ارميا از بس اين ارمياي ما نق نقو شده بود خوابوندمش
مامان نیره
7 خرداد 92 9:06
ستاره جان سلام خوبی ؟ روز مرد به سه تا مرد خونت تبریک می گم .
بچه ها اصلا خسته نمی شن باور کن آخه این انرژی از کجا میاد نمی دونم
جای مهمونات هم سبز باشه همیشه


مرسي عزيزم
مرجان مامان آران
8 خرداد 92 13:47
اخي عزيزممممم
خدا پسراي گلتو حفظ كنه ممنون كه پيش ما اومدي
من لينكتون كردم


مرسي گلم